عماد الدين حسن بن علي الطبري
305
كامل بهائى ( فارسي )
و لست بخيركم ، و على فيكم . يعنى پشيمانى من قبول كنيد كه من بهترين شما نيستم و حال آنكه على در ميان شماست و از منبر به زير آمد و در خانه رفت . غريو و گريه از مسجد برآمد ابو عبيدهء جراح دست ابو بكر گرفت و تا در خانهء او برفت و سه روز فتنه عظيم برآمد و مردم در هرج و مرج افتادند و گفتگوى شد . روز سوم عثمان بيامد با صد مرد ، و ابو عبيده با صد مرد ، و سالم با صد مرد ، و خالد وليد با جمعى عظيم ، و مغيره با مردمان بسيار جمله سلاحها پوشيده شمشيرها كشيده عمر بيامد و دست ابو بكر گرفت و گفت برخيز تا به مسجد رويم ابو بكر اباى تمام بكرد . عمر گفت اين ساعت مىگوئى كه ما خود را در زبان خلق انداختيم اگر تو از اين كار امتناع نمائى تا دنيا باشد مردم بر ما زبان طعن گشايند . ابو بكر سختى مىكرد و عمر گفت ديروز استهزاء به ما كردى و در كار شروع كردى امروز استقاله مىكنى اگر به حرمت بر سر كار رفتى نيك است و الّا ترا كشم . ابو بكر گفت مردم حجتها مىكنند و من بر سر منبر خجل مىشوم عمر دست او بگرفت و از خانه بيرون آورد و بر بالاى منبر نشاند و گفت يا قوم هر كه امروز بخيزد و چنان سخن بگويد كه ديروز گفتند او را گردن زنم . خالد بن سعيد برخاست و گفت يا عمر ما را به شمشير مىترسانى اگر نه آن است كه ما را اطاعت خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله و امام زمان واجب است و امام زمان على عليه السّلام اجازت نمىدهد تو بديدى كه غلبه تو راست يا ما را اما ما را اطاعت امام زمانه داشتن واجب است على كل حال . سؤال ؟ عجب : چگونه شايد كه منكرى بدين عظمى حادث شود و على عليه السّلام و بنى هاشم آنجا حاضر و ايشان را خبر نبود و بعد از آنكه واقف شدند دفع آن بتوانستند كرد و نكردند . جواب ، هارون برادر موسى صاحب او بود و خليفه و با چند هزار مرد مؤمن حاضر بود و موسى به طور بود كه قوم او گوسالهپرست شدند و آدم با چند هزار ملك حاضر بود و ابليس كافر شد و نوح و ابراهيم و شعيب و ساير انبياء حاضر بودند كه كفر كافران ظاهر شد و ايشان را قوت منع آن نبود . سؤال ؟ چون امير المؤمنين على عليه السّلام دانست كه امامت حق اوست با قوت شجاعت خود چرا با ايشان ساخت .